بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن (بهادر یگانه)

بهادر یگانه, شعر و ترانه

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن

کار خود کردم رها با کردگار خویشتن

همچو گیسو، خانه بر دوشی سزاوار منست

کز پریشانی گره بستم بکار خویشتن

گردباد بی سر انجامم که از دیوانگی

بر سر خود ریزم از حسرت غبار خوبشتن

شمع بی پروانه را مانم که از بی همدمی

هرچه دارم اشک میسازم نثار خوبشتن

با چه امّیدی به رویای خزان دل خوش کنم؟

من که از کنج قفس دیدم بهار خویشتن

مستی من مستی می نیست شور عاشقیست

سر نگیرم سر چو چشمت از خمار خویشتن

هیچکس بر آتشم آبی نزد جز اشک من

هم غم خویشم من و هم غمگسار خویشتن

سینه ی من گور عشق و آرزوها بود و من

روزگاری زنده بودم در مزار خویشتن

منبع:lat.blogfa.com

بدون پاسخ

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

در حال ارسال

©2018 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

ورود با حساب های شما

اطلاعات حساب خود را فراموش کرده اید