شعر آی آدمها از نیما یوشیج

شعر آی آدمها , اشعار نیمایوشیج , شعر نیمایوشیج

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یکنفردر آب دارد می سپارد جان.

 

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

 

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

 

که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،

 

آن زمان که تنگ میبندید
برکمرهاتان کمربند،

 

در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

 

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛

 

یک نفر در آب می‌خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

 

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

 

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون
می‌کند زین آبها بیرون

 

گاه سر، گه پا.
آی آدمها!

 

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،
می زند فریاد و امید کمک دارد

 

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

 

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:
” آی آدمها “…

منبع:rezanooshmand.blogfa.com

بدون پاسخ

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

در حال ارسال

©2018 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

ورود با حساب های شما

اطلاعات حساب خود را فراموش کرده اید