مولانا – سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

شعر مولانا,اشعار عاشقانه,اشعار عاشقانه مولانا

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش   

مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش

وان شیوه هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش

بدون پاسخ

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

در حال ارسال

©2018 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

ورود با حساب های شما

اطلاعات حساب خود را فراموش کرده اید